[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [ويديوها] [آيدين.نت فارسي]

سينه ها خشکيده بود
چشمها خالی ز آب ديده بود
روی لبهای سفيد صورتم
يک سکوت مرگبار، چون سگی خوابيده بود
جراتم نامد که بيدارش کنم
آرزو دارم که روزی توی خوابش بکشمش
يا که بيمارش کنم

ناگهان تنها شدم قلبم گرفت
يک سکوت خارجی...
گرم بود و دست سردم را گرفت
محکم و مردانه اما سخت و سفت
صورتم آبستن يک برق بود
ابر پيشانی به هم پيچيد و ناگه شد کبود
يک دو قطره از دو چشمم راه بيرون يافتند
برق تندی در ميان ديده های من پريد
موج آبی تا به گردن هم خزيد

از صدای قطره ها بيدار شد
ناگهان سويم جهيد و هار شد
آن سگ ساکت گلويم را گرفت
تا که رعدی نشنود بدبوی زشت
جای رعد بغض حرامی سوی چانه ام دويد
رفت پايين سوی دندانهای سگ وز آن ميان داخل خزيد
اين سکوتم زان او خون رگ است
بغض من آب حيات اين سگ است

آيدين - تابستان هشتاد و سه - قطار بوستون-شيکاگو

[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [ويديوها] [آيدين.نت فارسي]