[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [وبلاگ] [آيدين.نت فارسي]

شب گذشته را با چسب اجبار به امروز چسباندم تا مقاله ای بخوانم و قضاوتش کنم. بيش از آنکه او را داور باشم خود را شاهد بودم. شب سياه خاکستری شد و روز سپيد پديد گشت ولی من همان خاکستری که بودم ماندم. آهنگها وفاداريشان را باز ثابت کردند و با من تا صبح خواندند تا صدای عبور هوا از ميان دل و رودهء کامپيوترها مرا از پای در نياورد.

اشتياق بازگشت به تهران را دارم. ای کاش که او هم اشتياق ديدن مرا داشته باشد. «باز من ديوانه ام مستم. باز می لرزد دلم دستم.» زيبايی سرودهء اخوان سخنم را شرمنده کرد تا در گلو بماند و گردنم را از خجالتش گرم کند. گرمای هوای تابستان شهرم به يادم آمد. «لحظهء ديدار نزديک است.»

[idin.net] [music] [persian music] [videos] [gallery] [jokes] [links] [contact] [about] [آهنگها] [شعرها] [وبلاگ] [آيدين.نت فارسي]