|
|
دنبال کار می گردم. می اندیشم که این مدرک فوق لیسانس به چه درد می خورد؟ وقتی تازه از سد کنکور رد شده بودم و به دانشکدهء فنی دانشگاه تهران وارد شده بودم یک جملهء کوتاه از سال بالاییهایم شنیده بودم که به دلم نشسته بود. وقتی از یکیشان می پرسیدی آیا فوق لیسانس خواهد گرفت یا نه، در پاسخ می گفت: «فوقش لیسانس». من هم گاهی چون مرغ مینا همین پاسخ را می دادم تا اینکه در کانادا فوق لیسانس خواندم و به من ثابت شد که هم من و هم سال بالاییهایم نه تنها فوق لیسانس بلکه دکترا و فوق دکترا هم خواهیم گرفت. البته من هنوز مقاومت کرده ام و دکترا نخوانده ام اما مثل من کم پیدا می شود. حالا دنبال کار می گردم. می دانید چه یافته ام؟ آن جملهء معروف همه جا نوشته شده است. به انگلیسی یا فرانسه! فوقش لیسانس می خواهند. فوق دیپلم از لیسانس هم بیشتر می خواهند. اینها کار گل نیست. اینها شغلهای جدی در شرکتهای بزرگ است. می دانم که حق دارند و آن فوق دیپلم بیش از اینهمه تحقیقات تئوریک به درد کار می خورد. بدبختانه آن دو سه تا درسی هم که خواندیم آن درس سختها بود که به درد هیچکسی نمی خورد. می پندارم که فوق لیسانس فقط به درد دکترا گرفتن می خورد. دکترا فقط به درد فوق دکترا گرفتن. فوق دکترا -اگر خیلی خوش شانس باشی- شاید استادیارت بکند. استادیار که شدی باید سعی کنی مردم را مافوق لیسانس و دکتر کنی. آن خوش شانسی که گفتم هم خیلی مهم است. فقط توجه کنید که سالانه هر دانشگاه چند دکتر در هر رشته تحویل جامعه می دهد و مقایسه کنید که به ندرت استادی بازنشسته می شود یا می میرد یا دانشگاهی کرسی به هیات علمیش اضافه می کند.
|
|