|
|
حس بدی دارم. خيلی بد. احساس بازندگی. احساس از دست دادن چيزی که برای به دست آوردنش چيزهای بسياری را از دست داده ام. کسی درکم نمی کند. حتی بازندگان. يک مثلث. يک مثلث نفرت انگيز. شعر نوشتم کسی نخواند. حرف زدم کسی نشنيد. درد دل کردم کسی غصه نخورد. شبها از فکر خوابم نبرد. با سرديم مردم را آزردم. مردم گرم را سرد کردم. هرگز کسی نفهميد. هرگز کسی علتش را ندانست. هرگز کسی نخواست که بداند. هرگز کسی نخواست کمکم کند. هرگز کسی در من عميق نشد. منی که چيزی برای مخفی کردن ندارم. منی که می گذارم هر کسی مرا مطالعه کند.
در زادگاهم غريبه ام.
|
|