|
|
هشتمین روزی است که در کشور پرچمهای راهراه به سر می برم. چند روزی را به برکت کنفرانس در شرایتون بوستون سر کردم. از آنجاییکه سرمای مصنوعی جزو لاینفک مکانهایی از این قبیل است در قطارم از بوستون تا شیکاگو و شمپین تنها نبودم. هزاران ویروس سرماخوردگی همسفرم بودند. روزهای آرامی در شهر خلوت شمپین همراه دوستان قدیمیم می گذرانم. در میان مزارع ذرت. در هوای خیس. اینهمه آب را از دریاچه میشیگان وام گرفته است و با چربی پوست انسان می آمیزد. شیکاگو مقصد بعدی است. من و ویروسها همسفر دیگری هم داریم. رفاقتش از ویروسها قدیمیتر است. به قدمت سالهای بلوغ من. از شیکاکوی بزرگ به پایتخت سیاسی و پایتخت تجاری این مردم می رویم. سفر پر احساسی خواهد بود. پاک تولدم را فراموش کردم! یازدهم تیرماه بود. ساعت چهار بعد از ظهر چهارشنبهء برج چهارم سال پنجاه و نه شریان من مستقل شد و دم و بازدم آغاز کردم. نامم در شمیران ثبت شد.
|
|